مقدمه:
بیان مسأله: شکاف ساختاری میان مرکز و پیرامون و فرسایش زیستبومهای مولد
در سده اخیر، تحولات پرشتاب نوسازی، دگرگونیهای کالبدی و استقرار الگوهای تمرکزگرای توسعه در فلات ایران، منظومه سکونتگاهی کشور را با عدم تعادلهای ژرفی روبرو ساخته است.کلانشهرها و کانونهای صنعتی به مثابه مکندههای غولپیکر منابع انسانی، طبیعی و سرمایهای عمل کرده و در مقابل، روستاها و سامانههای عرفی عشایری که در امتداد هزارهها ضامن توازن اکولوژیک و خودکفایی معیشتی سرزمین بودهاند، به حاشیه رانده شدهاند.
مسأله بنیادین، تقلیل هویت این جوامع از «قطبهای مستقل، خودگردان و زاینده ارزش» به «واحدهای حاشیهای، وابسته و مصرفکننده» است. تخلیه تدریجی آبادیها، پیری مفرط بافت جمعیتی روستاها، زوال تدریجی شیوههای زیست کوچندگی و گسست میاننسلی در انتقال میراث معرفتی بومی، نه صرفاً یک جابجایی مکانی، بلکه نوعی فروپاشی ساختاری در زنجیره بقای تمدنی است.
با تداوم فرسایش اقتصادی و اکولوژیک در مبادی تولید، جامعه ملی بخش عظیمی از سپرهای محافظتی خود را در برابر ناامنیهای غذایی، بحرانهای اقلیمی و زوال هویتی از دست میدهد.
ضرورت بحث: بازتعریف استراتژیک روستا و جامعه عشایری در عصر بحرانهای مرکب
در جهانی که مخاطرات محیطزیستی، تنشهای آبی، بیثباتی ژئوپلیتیک در بازارهای زنجیره تأمین مواد غذایی و همگنسازی پرشتاب فرهنگی جهانشمول در بالاترین سطح تهدید قرار دارند، بازخوانی ماهیت زیست روستایی و عشایری واجد ضرورتی حیاتی و عاجل است. امروزه اتکا به درآمدهای ناپایدار و تمرکز سرمایه در خدمات شهری نمیتواند پاسخگوی نیازهای استراتژیک کشور باشد.جامعه روستایی و عشایری با سهم انکارناپذیر در استحصال منابع ژنتیکی دامی و تأمین بخش تعیینکنندهای از پروتئین مصرفی بدون بارگذاری سنگین بر منابع آب زیرزمینی، و جامعه روستایی به عنوان بستر اصلی کشاورزی، باغداری و نگهداشت مرزهای تمدنی، حلقههای تکرارناپذیر امنیت ملی به شمار میآیند.
واکاوی نقادانه مناسبات پیرامون این اقشار، دیگر یک دغدغه احساسی، نوستالژیک یا صرفاً تکلیفی تقویمی نیست؛ بلکه بازوی محرکه تحلیلهای امنیت پایدار، تابآوری محیطی و احیای حاکمیت ملی بر منابع زیستی محسوب میشود.
غفلت از ساماندهی نهادی این جوامع، هزینههای فزایندهای نظیر حاشیهنشینی شهری، تنشهای اجتماعی، هدررفت منابع خاکی و فراموشی میراث ناملموس ملی را در پی خواهد داشت.
هدف از نگارش مقاله: از گرامیداشت نمادین تا مهندسی خطمشیهای کاربردی
نگارش این مقاله با هدف فرارفتن از رویکردهای تشریفاتی و بازنماییهای تقویمی مرتبط با مناسبت پانزدهم مهرماه (روز روستا و عشایر) صورت میگیرد. هدف غایی، تنظیم متنی تحلیلی، نظاممند و چندبعدی است که بتواند:۱. بسترهای ادراکی پیرامون پیوند اقتصاد شهری با ریشههای سرزمینی را اصلاح نماید؛
۲. ریشههای بحرانهای چندگانه در حوزه سکونتگاههای بومی (اعم از اقلیمی، نهادی، کالبدی و فرهنگی) را آسیبشناسی کند؛
۳. ابعاد ناشناخته پتانسیلهای اکولوژیک، صنایعدستی، بومگردی و دانش سنتی را با خوانشی مدرن و علمی مستند سازد؛
۴. و در نهایت، راهبردهای مداخلهای کارشناسانه برای تصمیمسازان، فعالان جامعه مدنی و دغدغهمندان عرصه عمومی تدوین کند تا پایداری و بالندگی این ارکان اصیل حیات سرزمینی تضمین گردد.
۱. روز ملی روستا و عشایر؛ تبارشناسی نامگذاری و رسالتهای فراسوی مناسبتها
۱-۱. تقویمنگاری آگاهی: فراتر رفتن از تجلیلهای تریبونی
پانزدهم مهرماه در تاریخنگاری فرهنگی و اجتماعی ایران مدرن، تجلی تلاشی مدنی و سیاستی برای دیدهشدن اقشاری است که با وجود نقش حداکثری در شریانهای حیاتی جامعه، کمترین پژواک رسانهای را داشتهاند.این نامگذاری که برآمده از مطالبه نهادهای تخصصی و تایید شورای فرهنگ عمومی بود، در جوهره خود حاوی رسالتی پارادایمساز است: تغییر زاویه دید حکمرانی از کانونهای متمرکز صنعتی به سمت بسترهای مولد جغرافیای سرزمینی.
با این حال، آسیبشناسی تاریخی چنین مناسبتهایی نشان میدهد که تجلیلهای سالانه غالباً در سطح پدیدههای صوری، همایشهای کمثمر، بیانیههای تکراری و ابراز احساسات گذرا متوقف میمانند.
نگاه کارشناسی به روز ملی روستا و عشایر، مستلزم تبدیل این روز به یک «سازوکار پاسخگویی سالانه» است؛ پلتفرمی راهبردی که طی آن، دستگاههای اجرایی، سیاستگذاران و نهادهای قانونگذار کارنامه سالانه خود را در تحقق شاخصهای عدالت سرزمینی، تسهیل معیشت بومی و حفظ حقوق عرفی در معرض ارزیابی عمومی و دانشگاهی قرار دهند. این روز باید یادآور یک قرارداد بنیادین اجتماعی باشد: بقای کل، در گرو صیانت از جزءِ تولیدکننده است.
۱-۲. توهم بینیازی مدرن و فراموشی پایههای هستیشناختی تغذیه و طبیعت
شهروند دنیای متصل و محصور در بتن و ارتباطات فیبر نوری، در نوعی «بیگانگی اکولوژیک» و توهم استغنا به سر میبرد. دسترسی روزمره به قفسههای پر از فرآوردههای دامی، دانههای روغنی، محصولات باغی، گیاهان دارویی و صنایع تزئینی، پردهای نفوذناپذیر بر زحمات پنهان، عرقریزان جسمانی و خطرات روزمره تولیدکنندگان بومی کشیده است.این نادیدهانگاری ساختاری موجب شده که سازوکارهای توزیع ثروت ملی همواره به نفع مصرفکنندگان پرهیاهوی شهری و به زیان تولیدکنندگان کمصدای روستایی و عشایری رقم بخورد.
بازتعریف اهمیت روستا و عشایر به منزله بازیابی بنیادهای حیات زیستی جامعه است؛ هشداری صریح به اینکه هیچ الگوریتم پیشرفته صنعتی یا هوش محاسباتی، قادر به جایگزینی قطرهای از شیر ارگانیک دام متکی به مرتع، خوشهای از گندم دیم پرورشیافته در خاک حاصلخیز و دستبافتهای آمیخته با نمادهای کهن تاریخی نخواهد بود.
۲. هندسه اقتصادی؛ تبیین سهم راهبردی در امنیت زیستی و چرخه ارزش ملی
۲-۱. عشایر و ژئوپلیتیک پروتئین؛ بازدهی بالا با کمترین بارگذاری بر سرانه انرژی ملی
جامعه عشایری ایران، پدیدهای شگفتآور در حوزه بهرهوری منابع محدود است. در حالی که ساختارهای دامداری متمرکز صنعتی به شدت وابسته به آبخوانهای عمیق، سیلوهای متمرکز غلات وارداتی، سامانههای مصرفکننده انرژی برق و پسابهای بحرانآفرین هستند، نظام دامداری عشایری بر پایه تحرک مکانی، انطباق با چرخههای رویش فصلی و استفاده بهینه از علوفههای خودروی کوهپایهای و دشتهای میانبند شکل یافته است.تولید بخش بزرگی از گوشت قرمز مصرفی کشور توسط جمعیت عشایری که کسری کوچکی از جمعیت کل سرزمین را دربرمیگیرند، گواه وزن سنگین این جامعه در منظومه تابآوری تغذیهای ایران است.
عشایر نه فقط تولیدکننده، بلکه مدیران چرخه بیولوژیک مراتعند؛ چرخهای که در آن گیاه مرتعی با تبدیل به فرآوردههای لبنی پاک و پروتئین خالص، بدون اعمال خسارت ژنتیکی به فلور گیاهی منطقه، ارزش افزوده خلق میکند.
نادیدهگرفتن این مدل اقتصاد مقاوم و درونزا و جایگزینسازی آن با واردات فرآوردههای منجمد و ناپایدار خارجی، آسیبی جبرانناپذیر به استقلال اقتصادی و امنیت سرزمینی خواهد زد.
۲-۲. روستاها؛ کانونهای اصلی پایداری زیستی، باغداری و زنجیره غذایی
بیش از ۳۰ درصد از مجموع تولیدات محصولات زراعی و باغی کشور در حوزه اثرگذاری جوامع روستایی متمرکز است. روستاها تنها مکانی برای کشت و کار نیستند؛ بلکه ایستگاههای تثبیت بیولوژیک خاک، تنوعبخشی به رژیم غذایی ملی و تأمینکننده ذخایر بذر بومی و ژرمپلاسمهای گیاهی مقاومی هستند که طی قرون متمادی با کمآبی و شوری زمین سازگار شدهاند.ارزش اقتصادی فعالیتهای روستایی تنها در آمارهای خام تناژ محصولات منعکس نمیشود. استقرار این جوامع، هزینههای بیابانزدایی دولتی را کاهش میدهد، مانع از حرکت تپههای ماسهای به سوی زیرساختهای حملونقلی کشور میگردد و شبکهای غیرمتمرکز از ذخیرهسازی و پایش منابع آب و خاک را در سراسر فلات ایران محقق میسازد. از این رو، ارتقای ارزش اقتصادی تولید در مبدا و پیوند زدن بازارهای روستایی به کریدورهای مصرف مدرن، شاهکلید رهایی از تراز تجاری منفی در حوزه محصولات کشاورزی است.
| ارکان تولید روستایی و عشایری | ||
| امنیت غذایی کشور با تولید زراعی/دامی | اقتصاد بومی و صنایع دستی | پایداری بومشناختی و مدیریت مراتع |
۳. میراث ناملموس، تنوع زیستی و همبستگی بومشناختی
۳-۱. زیست متحرک ایل و کهنالگوهای ماندگاری سرزمینی
کوچنشینی تنها یک الگوی شغلی یا نوعی پاسخ اضطراری به جغرافیای خشن نیست؛ بلکه بازتاب عالیترین شکل هماهنگی ارگانیک میان انسان و زیستکره است. ایلات و طوایف عشایری در درازنای هزارهها با درک عمیق از گاهشماری طبیعی، جهت بادها، رفتارهای مراتع و منابع آبی، الگوهایی از رفتار زیستمحیطی را پدید آوردهاند که در ادبیات مدرن دانشگاهی ذیل مفهوم «بومشناسی انسانی پایدار» صورتبندی میشود.کوچ فصلی، فرصت تجدید حیات بیولوژیک را به پوشش گیاهی دامنهها میدهد و مانع از بیابانیشدن زمین بر اثر چراهای فشرده و نقطهای میگردد.
همچنین نظامهای سازمانیافته ایلی، از ساختار خانواده تا تیرهها و ایلراهها، نشاندهنده یک الگوی سرمایه اجتماعی درونزا و نظام سلسلهمراتبی غیربوروکراتیک است که وفاداری، انضباط کاری، خوداتکایی و همبستگی جمعی را در بالاترین سطوح بازتولید میکند. زوال این شیوه زیست، معادل از دست رفتن یکی از پیشرفتهترین کتابخانههای شفاهی دانش تطبیق با شرایط سخت اقلیمی است.
۳-۲. خزانه هویت ناملموس: آواها، گویشها، منسوجات و آیینهای بومی
میراث فرهنگی راستین یک ملت، منحصر به بناهای آجری و ستونهای تاریخی شهرها نیست؛ بلکه در سینه ترانههای بومی، داستانهای اساطیری شبانی، نواهای نینوازی و دفزنی روستاییان و نغمههای کوچ عشایر موج میزند. زبانها، گویشها و اصطلاحات تخصصی این جوامع، حامل واژگانی دستنخورده از پیوند ژرف انسان با عناصر گیتی است که بسیاری از آنها در فرهنگ لغات شهری به محاق فراموشی سپرده شدهاند.علاوه بر این، تجلی مادی این فرهنگ غنی را میتوان در دستبافتههایی چون قالی، گلیم، جاجیم و سیاهچادرها ردیابی کرد. این آثار، کدهای تصویری تاریخی هستند که رنجها، امیدها و رازهای درونفردی زنان و مردان ایل و روستا را بازمیتابانند.
این منسوجات که با رنگرزهای طبیعی و الیاف دستچین شده پیوند خوردهاند، سفیران فرهنگی ایران در بازارهای جهانی بوده و هویت ملی را از گزند استحاله در امواج فرهنگهای مصرفی وارداتی مصون نگاه میدارند.
| ابعاد میراث ناملموس | |||
| جلوههای زبانی | جلوههای شنیداری | صنایع دستی اصیل | رفتارهای بومشناختی |
| گویشها، واژگان تخصصی کار و طبیعت | موسیقی مقامی، لالاییها، نواهای کار | قالی، گلیم، سوزندوزی، جاجیم، نمدمالی | تقویم بومی، طب سنتی، روشهای سنتی آب |
۴. تبارشناسی بحرانها؛ چرا پهنههای زیستی در حال تخلیهاند؟
۴-۱. دگرگونیهای اقلیمی، تنش آبی و تحلیل رفتن سرمایه طبیعی
ایران در کمربند خشک و نیمهخشک گیتی واقع شده و سالهاست که بار سنگین گرمایش جهانی و پدیده تغییر اقلیم را بیش از میانگین بینالمللی بر دوش میکشد. اما آنچه بحران را در مناطق روستایی و عشایری تشدید کرده، تنها کاهش نزولات آسمانی نیست، بلکه خطمشیهای نامتعادل در حوزه سدسازیهای غیرکارشناسی، حفر بیرویه چاههای عمیق جهت توسعه صنایع نامتجانس در فلات مرکزی و انتقالهای بینحوضهای آب است.فرونشستهای گسترده زمین، خشکیدن چشمهسارها و قنوات تاریخی، افت شدید سطح آبهای زیرزمینی و خشکشدن چراگاههای ییلاقی و قشلاقی، بنیاد معیشت این جوامع را هدف قرار داده است. دامدار یا کشاورزی که روزگاری با قناعت و دانش بومی حیات خود را تدبیر میکرد، امروز در برابر سفرههای آب خالی و دشتهای شورهزار، چارهای جز فروش هستی خویش و پیوستن به صفوف متقاضیان مسکن و کار ارزان در حواشی شهرها نمیبیند.
۴-۲. نابرابری در توزیع خدمات کالبدی و آموزشی
یکی از مهمترین محرکهای مهاجرت نخبگان و جوانان بومی، احساس «تبعیض فضایی» و عدم بهرهمندی از خدمات اولیه رفاهی، بهداشتی و آموزشی است. با وجود اقدامات زیربنایی عمرانی نظیر برقرسانی و گازرسانی در دهههای گذشته، کیفیت خدمات نرمافزاری به شدت تنزل یافته است.* کمبود مراکز تخصصی درمانی و نیاز به پیمودن صدها کیلومتر راه برای درمانهای معمولی؛
* فرسودگی مدارس روستایی و عدم دسترسی دانشآموزان به معلمان کارآزموده؛
* فقدان زیرساختهای دادهای و اینترنت پرسرعت پایدار که در عصر آموزش دیجیتال ضرورت دارد؛
* و نبود زیرساختهای جادهای ایمن به منظور رساندن سریع بیماران و بار تولیدی به بازارهای منطقهای.
این عوامل موجب شده است که خانوادههای روستایی، تحصیل و آینده فرزندان خود را در تقابل با ماندن در روستا تعریف نمایند؛ امری که نتیجه محتوم آن ترک دیار پدری و تخلیه سرمایههای انسانی جوان از صحنه تولید است.
۴-۳. توسعهنیافتگی نامتوازن و انسداد ایلراهها
توسعه زیرساختهای فیزیکی کلان نظیر بزرگراهها، خطوط لوله انتقال نفت و گاز، راهآهن و گسترش بیضابطه پهنههای صنعتی بدون پیوستهای ارزیابی اجتماعی و اکولوژیک، صدمات سنگینی به زیست عشایری وارد کرده است. ایلراههای باستانی که شریانهای تنفسی کوچ به شمار میرفتند، در بسیاری از نقاط یا قطع شدهاند و یا با واگذاریهای اراضی به معادن و مجتمعهای کشت و صنعت خصوصی، مسدود گشتهاند.این انسداد، عشایر را وادار به استفاده از کامیون و تریلر جهت جابجایی گلهها نموده که هزینههای سنگین کرایه حمل، تلفات دام در اثر سوانح جادهای و در نهایت وابستگی مطلق به سوختهای فسیلی را تحمیل کرده است. به بیانی دیگر، ماهیت کوچ طبیعی به یک فرآیند مصنوعی، گرانقیمت و پرریسک بدل گشته که انگیزههای استمرار حیات را از ایلات سلب میکند.
۴-۴. چالشهای مالکیتی، عدم تثبیت حقوق عرفی و بحران اسناد
نبود شفافیت در نظام کاداستر منابع طبیعی و تعارض میان قوانین دولتیِ ملیشدن جنگلها و مراتع با اسناد عرفی و تاریخی بهرهبرداران محلی، منشأ منازعات دائمی بوده است.عشایر و روستانشینان در موارد متعددی به دلیل نداشتن اسناد رسمی ثبتی برای اراضی و آغلهای سنتی خود، قادر به استفاده از تسهیلات بانکی نبوده و با خطر مصادره یا تصرف چراگاههای اجدادی از سوی اشخاص حقیقی و حقوقی مواجهند. این ناامنی مالکیتی، میل به سرمایهگذاری بلندمدت در حفاظت از آبخیزها و اصلاح بیولوژیک مراتع را از میان میبرد.
۵. آسیبشناسی زنجیره ارزش و اقتصاد معیشتی بومی
۵-۱. حضور مخرب شبکههای واسطهگری و ناتوانی در تجاریسازی مدرن
تراژدی بزرگ اقتصاد کشاورزی و صنایعدستی ایران در فاصله نجومی میان «قیمت سرِ زمین یا پای دار» و «قیمت در بازارهای نهایی مصرف» نهفته است. در نبود تشکلهای تعاونی مقتدر، زیرساختهای مدرن فرآوری، انبارداری و سردخانهای در مناطق روستایی، زنجیرهای طویل از واسطههای غیرمولد پدید آمده است که بیشترین سهم سود را بدون تحمل کوچکترین ریسک آبوهوایی یا زحمت فیزیکی به چنگ میآورند.روستایی که دسترنج ماهها تلاش خود را به دلیل عدم دسترسی مستقیم به بازار یا تعجیل در بازپرداخت بدهیهای کود و سم با حداقل قیمت به دلالان میفروشد، هرگز نمیتواند انباشت سرمایه انجام دهد. به همین ترتیب، بافنده زحمتکشی که ماهها برای بافت یک شاهکار دستی وقت صرف میکند، به دلیل ناآشنایی با کانالهای صادراتی و بازاریابی مدرن، اثر را به قیمتی نازل تسلیم واسطه میکند؛ در حالی که همان اثر در بازارهای بینالمللی با ارقام دلاری گزاف دست به دست میشود.
| زنجیره ارزش و اقتصاد معیشتی بومی | ||
| تولیدکننده بومی (قیمت غیرواقعی) | واسطههای غیرمولد (بیشترین حاشیه سود) | مصرفکننده نهایی (قیمت غیرواقعی) |
| راهکار: ایجاد تعاونیهای دیجیتال و زنجیره مستقیم عرضه | ||
۵-۲. فقدان صنایع تبدیلی، بستهبندی نامناسب و ضایعات بالا
نبود سرمایهگذاری خطرپذیر در ایجاد خوشههای صنعتی روستایی باعث شده است تا این جوامع، خامفروش باقی بمانند. در صورتی که تأسیس کارخانههای محلی آبمیوهگیری، فرآوری اسانس و روغنگیری گیاهان دارویی، کارگاههای پشمریسی و پالایش لبنیات ارگانیک میتواند ارزش افزوده تولید را در داخل خود دهستانها حفظ کرده و اشتغال پایداری برای فارغالتحصیلان بومی رشتههای مهندسی و کشاورزی خلق کند.
۶. افقهای نوین احیا؛ اکوتوریسم، اقتصاد خلاق و فناوریهای خردمندانه
۶-۱. بومگردی مسئولانه؛ تلفیق مهماننوازی اصیل با حفاظت از محیطزیست
گردشگری روستایی و بومگردی میتواند به مثابه ترمزی قدرتمند در برابر جریان مهاجرت عمل کند؛ مشروط بر آنکه از ورطه گردشگری انبوه و تخریبگر فاصله گرفته و به سمت «گردشگری مسئولانه و اجتماعمحور» حرکت نماید.حضور مسافران در اقامتگاههای سنتی، تجربه طعم خوراکهای بومی، همراهی در کوچ عشایری، آشنایی با موسیقی و شیوههای کهن پخت نان و لبنیات، نه تنها منابع درآمدی پایداری در کنار مشاغل سنتی پدید میآورد، بلکه غرور فرهنگی فراموششده را در میان جوانان این مناطق احیا میکند.
مهم آن است که منافع مادی این مدل گردشگری مستقیماً به جیب ساکنان محلی واریز گردد تا جوامع بومی خود به عنوان نگهبانان اصلی محیطزیست و معماری سنتی وارد عمل شوند، نه اینکه زمینها توسط سرمایهگذاران غیربومی خریداری شده و بافت فرهنگی منطقه دستخوش ناهنجاری گردد.
۶-۲. ورود اقتصاد دیجیتال، استارتاپهای روستایی و کوتاهسازی زنجیره تأمین
تحولات دنیای شبکهای و پلتفرمهای تعاملی، روزنهای امیدبخش برای رهایی روستاییان و عشایر از انزوای جغرافیایی گشوده است. آموزش مهارتهای سواد دیجیتال، عکاسی محصول، برندینگ و بستهبندی به جوانان روستایی، راه را برای راهاندازی سامانههای عرضه مستقیم از دل روستا به قلب کلانشهرها هموار میکند.توسعه فینتکهای تسهیلات خرد و پلتفرمهای جمعسپاری مالی به کشاورزان اجازه میدهد که پروژههای توسعه آبیاری نوین، احداث گلخانههای هوشمند کوچکمقیاس یا توسعه گلههای دام اصلاحنژاد بومی را بدون اتکا به بوروکراسی پیچیده بانکی و از طریق سرمایههای خرد عمومی تأمین مالی کنند.
۷. بازمهندسی مسئولیت ملی؛ پیوند مصرفکننده شهری با تولیدکننده اصیل
۷-۱. خرید آگاهانه فرآوردههای بومی به عنوان کنشی میهندوستانه و پایدار
در پارادایم اقتصاد رفتاری مدرن، «خرید» صرفاً یک دادوستد اقتصادی ساده نیست، بلکه یک «رأی سیاسی و زیستمحیطی» به شمار میرود. هنگامی که یک شهروند، محصولات بومی، صنایعدستی شناسنامهدار، عسل طبیعی مناطق کوهستانی یا محصولات لبنی عشایری را در سبد مصرفی خانوار قرار میدهد، در عمل در حال تأمین بودجه بقای یک چادر عشایری، زنده ماندن یک قنات روستایی و صیانت از دستان هنرمندی است که تمدن ایرانی را به تصویر میکشند.حمایت از تولیدات بومی، ابزاری قدرتمند برای بازتوزیع عادلانه ثروت ملی است. این کنش مصرفی آگاهانه، مانع از وابستگی غذایی به بازارهای بینالمللی شده، هزینههای بیماریهای مزمن ناشی از مصرف محصولات فرآوریشده و تراریخته صنعتی را در جامعه کاهش میدهد و حس مسئولیت مشترک سرزمینی را تقویت میکند.
نتیجهگیری و راهکارهای عملیاتی چندسطحی
استنتاج راهبردی
حیات و سرزندگی جامعه ایران در گرو حفظ تعادل میان شهر، روستا و عشایر است. فروپاشی ساختارهای سکونتگاهی بومی، بحرانی صرفاً اقتصادی یا محلی نیست؛ بلکه کاتالیزوری است که بحرانهای امنیتی، هویتی، فرسایش منابع پایه و از دست رفتن تنوع فرهنگی را تسریع میبخشد.روز ملی روستا و عشایر، باید به مثابه یک فراخوان تحلیلی برای گذار از سیاستهای تمرکزگرا، آمرانه و کوتاهمدت به رویکردهای جامع، مشارکتی و بوممحور نگریسته شود.
راهکارهای جامع سیاستی، اجرایی و جامعهمحور
ساختار حقوقی و نهادی۱. صدور اسناد رسمی کاداستری برای حقوق عرفی مراتع عشایری
۲. طراحی ردیفهای بودجهای صیانتی و غیرقابل جابجایی
۳. به رسمیت شناختن حقوق ایلراهها در طرحهای جامع سرزمینی
سرمایهگذاری زیرساختی
۱. توسعه شبکههای ارتباطی پایدار و اینترنت پرسرعت روستایی
۲. احداث و تجهیز خانههای بهداشت و پایگاههای درمانی سیار
۳. نوسازی راههای دسترسی به بازارها و حفظ ایمنی مسیرهای کوچ
مالی و اقتصاد بومی
۱. اعطای اعتبارات خرد کمبهره مبتنی بر اعتبارسنجی اجتماعی
۲. تشکیل تعاونیهای هوشمند نسل نو برای حذف لایههای دلالان
۳. استقرار صنایع فرآوری، سورتینگ و سردخانهای در مبادی تولید
اکولوژیک و کشاورزی
۱. بهکارگیری دانش بومی در احیای سامانههای سنتی انتقال آب
۲. ترویج الگوهای کشت کمآببر و دانههای روغنی متناسب با اقلیم
۳. توسعه سامانههای هشدار سریع حوادث غیرمترقبه و بیمه جامع
فرهنگی و اجتماعی
۱. مستندسازی و ثبت بینالمللی میراث ناملموس عشایر در یونسکو
۲. اصلاح محتوای کتب درسی به منظور تجلیل از زیست مولد بومی
۳. حمایت ویژه از شبکهسازی دختران و زنان روستایی کارآفرین
سخن پایانی:
روستاها و سیاهچادرهای عشایری ایران، تنها پدیدههایی مکانی یا نقطههایی پراکنده بر نقشههای جغرافیایی نیستند؛ آنها ریشههای تنومند درختی کهنسالند که قامت تمدن این سرزمین را در برابر توفانهای هزارهها استوار نگاه داشتهاند.اگر آب از ریشه بریده شود و چشمههای مولد خاموش گردند، شاخسارهای پرطمطراق و آسمانخراشهای شهرهای مدرن نیز دیری نخواهند پایید و در تندباد بحرانها فرو خواهند ریخت.
روستاییِ صبور و عشایرِ سلحشور، نجیبترین پاسداران خاکی هستند که گامهایشان طنین زیستی پاک، دستانشان تندیس آفرینشگری و نگاهشان امتداد آسمانهای زلال است.
بازگشت به روستا و پاسداشت جامعه عشایری، رجعت به گذشته نیست؛ ساختن هوشمندانهترین مسیر رو به آینده است. بیاییم پیش از آنکه غبار خاموشی و سکوت مطلق، آخرین آبادیها و دورافتادهترین ایلراههای این دیار را در بر گیرد، با نگاهی نو، برنامهای ژرف و تعهدی ملی، بر دستان پینهبستهای بوسه زنیم که با خون دل، نان و کرامت ایران را در سفره تاریخ حفظ کردهاند.
نویسنده: سیدامیرحسین موسوی تبار
منبع: تحریریه راسخون
© استفاده از این مطلب، فقط با ذکر منبع بلامانع است.